محمد على مجاهدى
607
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
از دود حلق تشنهء او ، نهر سلسبيل * آمد به جوش و ، دود به ماء مَعين « 1 » فتاد پس خاك و خون ز طاق دو محراب ، « 2 » پاك كرد * از خون وضو گرفت و ، تيمّم به خاك كرد « 3 » 51 . شمسىپور ، نعمت اللّه ( فاكر ) در سال 1341 در شهر رامسر به دنيا آمد و پس از طى تحصيلات در مقطع دبستان و دبيرستان در حوزهء علميّه قم به تحصيل علوم دينى پرداخت . وى از اعضاى انجمن ادبى محيط ( قم ) به شمار مىرود و ( فاكر ) تخلص مىكند . سرودههايش غالبا رنگ آيينى و عرفانى دارد . اگر استعداد شگرف او مجال بيشترى براى شكفتن پيدا كند ، شاهد آثار دلنشينترى از او خواهيم بود . اوج شكوه بر تربت عشق ، سينه چاك افتادند * آيينه شدند و ، شعلهناك افتادند تا اوج شكوه بيكرانش ديدند * هفتاد و دو آسمان به خاك افتادند نغمهء داود آفتابى ، نورافشان بود روى نيزهها * وز تجلّيها نمىآسود روى نيزهها در نگاهش چشمهْ چشمه نور بود و روشنى * بود جارى عطر صدها رود روى نيزهها در سكوت تلخ آن وادى گل افشانى گرفت * سبزتر از نغمهء داود ، روى نيزهها وقت قرآن خواندنش ، يك عرش از حور و پرى * پرزنان در رفت و آمد بود روى نيزهها هيچكس چون او در آن صحراى زرد بىغزل * آسمان را سرختر نسرود روى نيزهها عشقبازى را تماشا كن كه در دشت عطش * بود در اوج بلا خشنود ، روى نيزهها با گلوى سرخ منشور شهادت را سرود * در ميان خون و اشك و دود ، روى نيزهها چشم تنگ عقل بود و وسعت ميدان عشق * التقاى شاهد و مشهود روى نيزهها
--> ( 1 ) . آب پاك و روان . ( 2 ) . كنايه از دو ابرو . ( 3 ) . خورشيد سرايان ، ص 69 و 70 .